می دونی چيه اگه بهت بگن آدم! برمی گردی چپ چپ طوری که چشمات اذيتش کنه نگاش می کنی اصلا برات مهم نيست که منظور طرف چی بوده آخه چیزای مهم تر هم تو زندگیت هست اصلا از همون اولم که می خواستی آدم باشی چیزایی مهم تر از این داشتی .مثلا اگه یه روزی بدونی که اونی که باهاش وسط یه عالمه آدم وايسادی و داری به حرفاش گوش مي دی چقدر می تونه باشه همه چي و ول می کنی ميری يه جايی هی تو خودت وول می خوری انقدر که همه جا رو خیس می کنی وآروم خسته می شی تازه می فهمی چقدر خسته ای مثل همه ی اون روزا که خسته می اومدی خونه یا همین چند روز پیش بعد ۳ ماه می بینیش توی راه پله سلام می ده می ترسه آخه تو دستت تو جيبت نیست و اون مانتو بلند پوشيده آخه رفته بود يه ۳ ماهی پيش خونوادش خوش بگذرونه ! گذروند ! اين دفعه که برگشته بود خيلی چیزا رو فهمیده بود مثلا اینکه چقدر آدمه واینکه لازم نبود هی سوزن و بگيره دستش دنبال سوراخش بگرده . اين دفعه که ديدیش کلی انتظاراتش فرق کرده بود آخه از اولشم چيز زيادی نمی خواست فقط سوراخ سوزن رو فراموش می کرد دست خودشم نبودا ! دکتر گفته بود کلونازپام بخوره اينم می خورد اينقدر می خورد که عادتش شده بود ماهی که نه شب و روز کارش شده بود خوردن از هر چی که به پستش می خورد اون فقط می خواست نفس بکشه اين اجازه هم به اون داده شده بود تازه هر وقت هم کسی که قبلا باهاش رابطه داشته رو می ديد می تونست بهش سلام بده اصلا اشکال نداشت می بينی چقدر آزادی خوبه
آخه يادم که نمی آد دست خودمم نيستا دکترا هم چيزی نگفتن ولی يه جايی می رسه می زنی و می يای بيرون می ری زودی يه چايی می شينی اينقدرخیس می کنی تا خسته شی درست مثل اون روزا انگار خودت و می زنی به بیداری یا اینکه واقعا خوابت نمی بره ولی در هر حال خسته ای و می خوای نباشی از همون اول چون خیلی وقته فهمیدی چقدر آدمی و دیگه سوزن م به دردت نمی خوره
خانواده يك واحد اجتماعي است كه بين اعضاي آن يك ارتباط تنگاتنگ و همه جانبه برقرار است و از اين جهت با بسياري از واحدهاي اجتماعي متفاوت و متمايز مي شود. از آنجا كه والدين بيشترين وقت را با فرزندان خود مي گذرانند روابط آنها با فرزندان مي تواند نقش مهمي در پيشرفت رفتار فرزندان داشته باشد. يك خانواده سالم و پويا، خانواده اي است كه ميان اعضاي آن بويژه ميان والدين و فرزندان، رابطه ي انساني و سالم حاكم باشد. مادران و پدران توانا كساني هستند كه از دانايي ها و مهارتهاي لازم در خصوص ارتباط با فرزندان برخوردارند. بخشي از دانستني هاي ضروري براي والدين، دانش مربوط به بر قراري رابطة انساني با فرزندان است. در ضمن باید بدانیم که خانواده به تنهایی یک نهاد اجتماعی کاملا موثر بر رفتار فرد و شکل گیری یک جامعه می باشد پس از اینجا می توان به ارزش خانواده و ارتباط اعضای آن پی برد.
اکنون به چندین نکته در رابطه با ایجاد ارتباط سالم و پویا بین والدین و فرزندان می پردازیم :
*اصل ايجاد امنيت رواني: خانواده مهم ترين كانون برای تأمين نيازهاي جسماني و رواني فرد است و تمام تلاش پدران و مادران مسئول و آگاه بايد براين اصل باشد كه فضاي خانه و خانواده سرشار از امنيت، محبت و آرامش باشد.
*اصل برخورد مثبت و مثبت فكر كردن: هنگامي كه با نوجوان روبرو مي شويد، سعي كنيد با او برخورد مثبت داشته باشيد. از كلمه ها و عبارت هاي تشويق آميز استفاده كنيد و به دنبال نكات مثبت او باشيد. نه عيب جویی و ايراد گرفتن.
*اصل پذيرش و احترام: محترم شمردن نوجوان، احترام به حقوق او، توجه به نيازهاي همه جانبه و پذيرش او همان طور كه هست، از مهم ترين اصول برقراري رابطة انساني است. پس ذر روابط همیشه باید به فرزندان احترام گذاشت و آنها را پذیرفت .
*اصل مشورت كردن و تصميم گيري درست : با فرزندان رابطه برقرار كنيد. با آنها مشورت كنيد، در انجام امور از آنها نظر خواهي نمائيد و برخي از مسايل خانوادگي را با آنها در ميان بگذاريد (مانند زمان تماشاي تلويزيون، ميهماني رفتن، مسافرت رفتن و مانند آن). با اینکار فرزند احساس می کند که نقش خود را در خانواده دارد و می تواند در تصمیم گیری های خانواده دخالت کند و نظر خود را بگوید
*پرهيز از مقايسه كردن: بین همه ی انسان ها تفاوت وجود دارد به خاطر اینکه همه در یک شرایط کاملا یکسان نبوده و نیستند هر کسی شرایط و گذشته و اخلاق خودش را دارد پس پدر و مادر بايد به فرزندان خود مطابق روحيه علايق و ويژگيهاي او رفتار كنند و هر گز توانايي ها و ناتواني های فرزندي را با فرزند ديگر يا نوجواني را با نوجوان ديگر مقايسه نكنند. چون این مقایسه نه تنها اشتباه است بلکه باعث ناراحتی و آسیب روحی و روانی به فرزند می شود
*پرهيز از تحميل كردن :هیچوقت نباید پدر و مادر چیزی را به فرزند خود تحمیل کنند چون اینکار به نوعی بی احترامی و بی توجهی به نظر فرزند خود می باشد که باعث می شود فرزند سرخورده شود و نتواند اعتماد به نفس داشته باشد
*توجه به كسب هويت نوجوان : باید والدین بدانند که فرزندانشان در چه سنی به سر می برند و آنها را درک کنند و بتوانند با توجه به سن آنها با آنها رفتار درستی داشته باشند
*توجه به نيازهاي همه جانبه: این مطلب را همه قبول دارند که هر فردی در هر سنی نیازهای خاص خود را دارد پس باید با توجه به هر سنی که فرزندان در آن به سر می برند پدر و مادر نیز با همان نیازهای آن دوره رفتار صحیحی داشته باشند تا بتوانند نیازهای کودکشان یا فرزند نوجوان یا جوانشان را برطرف کنند.
*صداقت :یکی از مهم ترین چیز هایی که هم فرزندان و هم والدین باید در روابط با هم در نظر بگیرند صداقت است که باعث محکم شدن روابط بین فرزندان و پدر و مادر می شود
*قاطع وجدي بودن: در مواقعی که فرزندان و پدر و مادر با هم تصمیمی می گیرند و هدفشان را با هم دنبال می کنند باید خانواده با هم هدف را کاملا جدی و قاطع دنبال کنند تا بتوانند به اهداف خود برسند
*اصل محبت: همیشه پدر و مادر و فرزند باید به هم محبت کنند این اصل یکی از اصل های مهم است که باید رعایت شود تا همه ی افراد خانواده بتوانند در آرامش به کارهای خود برسند
*اصل مسئوليت دادن به فرزندان : پدر و مادرها می توانند با این کار فرزندان خود را در انجام کارهایشان موفق کنند و اراده را در آنها پرورش دهند
کودکان نیاز دارند که از عوارض و رویکرد های تمام کارهایی که می کنند آگاه باشند .
در بسیاری از مواقع در هنگام ناکام شدن کودک از انجام یک کار فرصت خوبی برای آموزش صحیح والدین به فرزند است . بنابراین پدر و مادر ها باید به استقلال فردی و اراده ی آزاد و نیز توانایی کودکان در درگیر شدن با تصمیم گیری های مشکل احترام بگذارند .
کارهایی از قبیل پاداش دادن در مقابل برآورده شدن انتظارات اولیه تاثیر زیادی بر منظم شدن رفتار فرزند دارد
والدین باید فرزندانشان را تشویق کنند تا اهدافی را دنبال کنند که در زندگی روزمره و همچنین آینده اشان کاربرد داشته باشد .
پدر و مادر باید بدانند که مهم ترین افراد در زندگی اشان فرزندانشان هستند . پس باید دقت کنند که اعمالشان بر رفتار فرزندانشان تاثیر می گذارند و باید هر روز محیطی آرام را در کنار فرزندانشان به وجود آورند تا بتوانند ساعاتی که در کنار همدیگرند لذت ببرند و با یکدیگر ارتباط عاطفی برقرار کنند .
کودکان به یک مجموعه ی ارزش های معنوی و الگوهای اخلاقی مثبت نیازمند هستند که بسیاری از آنها را باید از پدر و مادر خود یاد بگیرند .
تنها عاملی که موجب تشکیل خانواده و بقا و تداوم زندگی خانوادگی است محبت و به شکلی والاتر و لطیف تر عشق است . محبت و عشق خانوادگی بخشی از عواطف قلبی ارزنده و مطلوب انسان ها است که وسیله ی جذب و مجذوب شدن اعضای خانواده و فامیل و دوستان به یکدیگر است و برای زندگی خانوادگی و اجتماعی ضروری و لازم است .
عشق و محبت به انسان ها جهت می دهد و نیروی عظیم و خقته ی آنها را بیدار می کند . سختی های زندگی را آسان می کند
عواطف خانوادگی پایه ی عواطف اجتماعی نیز هست
و احساس مسئولیت را نه تنها در خانواده بلکه در اجتماع تقویت می کند و باعث امنیت و آرامش مردم می شود تحقیقی از محمد حسین زاده اول دبیرستان
........................عمود مردن .............................
مدت ها بود که من و زنم تصمیم داشتیم بهترین نویسندگان عصر باشیم
ولی صبح روز بعد متوجه شدیم که آنقدر بزرگ شده ایم که دیگر نیازی
نیست برای دیگران داستان تعریف کنیم پس تصمیم گرفتیم شاعر شویم و ا
ین شد که تمام زندگی ما شد شعر, هر جا که می رفتیم شعرهایمان هم با
ما همراه بودند وبعد تصمیم گرفتیم شاعرترین شعرها باشیم , با تمام واژه
ها جلسه گذاشتیم . اولا کلماتی را که کلاسیک ها مکیده بودند از دور
خارج کردیم و بعضی دیگر را بدون دلیل از جلسه بیرون انداختیم انگار
هیچ چیزی براشون جدی نبود در حالی که ما تمام زندگیمان را برای
زندگی آنها گذاشته بودیم تا اینکه یک سری واژه با ما ماندند, اما آنقدر
احمق بودند که نتوانستند حرفهای ما را بفهمند حتی نمی توانستند فرم
مناسبی برای خودشان دست و پا کنند دقیقا همین معضل باعث شد آنها را
عمودی به جان همدیگر بیاندازیم و بعد , از محشری که به پا کرده بودیم
دست ازپا نشناختیم . هیچ کس دیگری نمی توانست مثل ما با این کلمات
کودن کنار بیاید و دویدیم بیرون, دیگر همه فهمیده بودند آقا و خانم
شاعری اینجا هستتند که بلدند بدون هیچ زحمتی عمودی شاعر بمانند
عمودی بخوانند, عمودی ببوسند , و حتی عمودی بخوابند ... ولی هنوز
مشکل کوچولویی وجود داشت که بقیه نمی توانستند از آن سر در بیاورند
ما نمی توانستیم عمودی بمیریم اما عده ی اندکی فهمیده بودند چون
گهگاهی با افقی ی چپ چپی نگاهمان می کردند
گل بی
می شود گل بی را در بعد از ظهرعریان نیک شهر درزیر سایه ی نخلها
تصور کرد. می شود گل بی را در حالی که با نخ وسوزنی بر گل های
نیمه تمام آستین های لباس تازه اش خم شده است , دید . می شود کاری
کرد که کمی بخندد و بعد یکی از آهنگ های جارُک را برایت زمزمه
کند : لادی لدی لادی لدی گل ...
می شود او را دید که از کنار دیوار گلی و ترک خورده ی همسایه شان به
خانه اش می رود .
حتی می شود او را دید که نیمه برهنه در چشمه ی پایین نخلستان گیسهای
سیاهش را زیر قطره های ریز و درشت می گشاید
* * *
گل بی بی آنکه حرفی بزند سرش را پایین می گیرد و فقط به حرف های
برادرش و دیگران گوش می کند . آنچنان به تار و پود های حصیر برگ
نخل های وحشی خیره شده است که فکر می کنم هر لحظه حصیر آتش
می گیرد و ما همه در فوجی از دود و تش ...ا
ما او فقط به ما نگاه نمیکند, و سرش پایین است همین. کمی بعد برادرش
آخرین حرف را می زند
* * *
می شود گل بی را سر کلاس هیچ دانشگاهی پیدا نکرد .
هفت هسته و منفجر
هسته ی یک
بومب
بالاَخره کوچولو خود کشی کرد چرا که دیگران بی رحم , اتم های ریزه
میزه اش را به سخره گرفته بودند حتی امواج مافوق صوتش را با
حقارتی شفاهی می خندیدند . او تصمیم گرفته بود تمام زندگی اش را وقف
خدمت به انسان ها کند .ولی آن قدر نشناس ها با خود کشی کوچولو دچار
چنان شعفی شدند که خودشان را همراه او متلاشی کردند حتی سالها بعد
هم دست از سر او برنداشتند و بچه های کج و معوجی به دنیا آوردند تا
روح سرگردانش را باز هم جریحه دار کنند و شقاوتشان به جایی رسید
که حتی زمین هایشان با دهن کجی اجازه ندادند چند نفر نخل در محل
خود کشی اش قیام کنند .
هسته ی دو
ا
ونا با خشم و خنده هسته هامو حق خودشون می دونن . هسته هایی که در
طول سال ها و هفته ها
و ثانیه های متفاوت از خرماهایی که خورده بودم , جمع می کردم اگه
حقیقتشو بخواهین تو این امر خوردنی برادر و خواهر هایم حتی گهگاهی
پدر و مادرم نیز لبی می جنبوندند و اگه درست یادم مونده باشه خواهر
زاده های همسایه ی کوچه پشتی به کمکم می اومدند. اما اگه اونا بازم
هسته هامو حق خودشون بدونن من منفجر می شم ولی قبلش وصیت می
کنم حق تنها با خود هسته هاس که هر جوری دلشون خواست با صلح
آمیزش کنند
هسته ی سه
گاهی اگر دلت خواست می توانی کلاهکت را از سر بر داری و بعد
منفجر شوی کمی بعد آنها را می بینی که یک تکه از اندام های متلاشی
شده شان را به تو تقدیم خواهند کرد . جداً چه عشق بزرگیست. راستی
فراموش کردم باید با نام عشق بزرگ شروع کنی . در همان حال میبینی
که قوزک پای راستی ,برای گفتگوی دوستانه به پیشوازت می آید شاید هم
لاله ی گوشی , ناخن رنگین پوست انگشت شصت یا استخوان بازوی
غریب . اما تو می توانی چیزهای جالب تری برای سر گرمی پیدا کنی
مثلاً حفره های خالی کاسه های چشم یا ستون فقراتی بی ستون
می بوسمت...
هسته ی چهار
ما دانای کلیم و یک داستان خیلی جدی برایتان روایت می کنیم داستانی با
شخصیت های جدی , حرف های جدی , موضوعات جدی , درون مایه ی
جدی , فرم های جدی , و پیام های جدی و هر وقت که دلمان خواست با
کسی شوخی کنیم خیلی جدی این کار را می کنیم .
سالروز شهادتمان را به شما یاد آور می شویم . شرکتتان در این مراسم با
جدیت تمام ضروری است .
از طرف دست ساز های جدی و دیگران جدی تر
هسته ی پنج
برجک سی و یک
: توام شنیدی؟
00: آره دیدم
0 : حسش کردی ؟
00 : آره دیدم
0 : اونا می خوان خوابمون نبره
00 : خب نگهبونا هم یه وقتایی خوابشون می بره
0 : پس می خوام شروع کنم
00 : همه چی تحت کنترله؟ یه بار دیکه از اول مرور کن
0 : ضامنو می کشم و به جای اون ضامنو پرت می کنم و بعد همه چی به
خوبی پیش می ره
هر دو با صدای بلند می خندند
برجک 0077
A:توام شنیدی
B: فکر می کنی از دشمنا بودن یا از خودی ها
A: یکی از باحال ترین انفجارهایی بود که تو تمام عمرم دیده بودم.
B: موافقم
A: پس می خوام شروع کنم
هسته ی شش
همه ی آقایان و خانم های محترم وزارت دفاع جلسه را با خوبی و خوشی
به پایان رساندند و بعد چند گیلاس به سلامتی هم نوشیدند آنها توانسته
بودند همه ی بندهای دلخواهشان را تصویب کنند دیگر جایی برای
نگرانی وجود نداشت. وزیر جام شیشه ای را از دست راستش به دست
چپ منتقل کرد و مشت دست راست را بلند کرد : ما زنده می مانیم
و بقیه به جای مشت لیوان های ویسکی را .
هسته ی هفت
من جمال ناصر ملا زهی آخرین مدل اتمی متولد سال چند صفر و چند در
صد دیگر روزی نه شاید نیمه ظهری حتی بامدادی قطبی با فاصله ی چند
هزار سال نوری از تی ان تی تغییر نام می دهم و مخفف من هم J.N.M
خواهد بود من از موج هایم به دنیا آمده ام
پس بچه های خوب به اتم ها و هسته هایشان احترام بگذارید چرا که آنان
حافظ مال , جان و ناموستان هستند
ببخشید فراموش کردم و سرزمینمان
جمال ناصر ملا زهی
* * *
